تبليغاتX
وبلاگ شخصی ستاره کامیاب

وبلاگ شخصی ستاره کامیاب

 

اين روزا دوستا هم ديگه با هم صداقت ندارن

يه وقتا توي زندگي همديگر و جا مي ذارن

جنس دلاي آدما اين روزا سخت و سنگيه

فقط توي نقاشيا دنيا قشنگ و رنگيه

اين روزا جرم عاشقي شهر دل و فروختنه

چاره فقط نشستن و به پاي چشمي سوختنه

اسم گلا رو اين روزا ديگه كسي نمي دونه

اما تو تا دلت بخواد اينجا غريب فراوونه

اين روزا فرصت دلا براي عاشقي كمه

زخماي بي ستاره ها تشنه ياس مرهمه

اين روزا اشك مون فقط چاره ي بي قراريه

تنها پناه آدما عكساي يادگاريه

 

شعر قشنگی بود که نوشین برام فرستاده

http://zenderooood.blogfa.com/

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره کامیاب  | 

قرنها پیش وقتی برده داری و خرید و فروش برده مد بود بیچاره اون برده که حالا یا فقیر بود یا تو جنگها اسیر شده بود همه چیزش میشد اربابش و عمل به فرمان اربابش و اربابش میشد یه دانای کل که از همه اسرار عالم سر در می آورد و میتونست هر بلایی که می خواد سر اون در بیاره.ساختن اهرام ثلاثه مصر  یکی از اونهاست.در مقابل غذا و نان و آبی محدود همه حق اون ستانده میشد حتی حق اعتراض نداشت.حق ازدواج هم نداشتن.بعد این مسله کماکان پیشرفت کرد تا اینکه برده داران خود برده شدند.ظهور فرعون و سلاطینی از این دست حتی از برده اران نیز برده ساخت.اما حضور و رشد هر پدیده متضاد اون پدیده رو هم ایجاد میکنه .با تغییر ساختار های فکری و ظهور مذاهب و مکاتب و تغییر تدریجی نحوه عملکرد حکومتها رفته رفته برده داری پوست انداخت و تغییر شکل داد.تا آنجا که برده دار دیگر مالک برده نبود بلکه برده باید کار میکرد و پول بخور و نمیری میگرفت پولی که با اون عملا هیچ کاری نمیتونست بکنه .و فقط کفاف روزمرگیش بود(مشابه با اون چیزی که قرنها پیش بود).بنابر این مجبور بود مدام کار کنه و اگه یه روز کار نکنه واویلا....اینبار برده داران دست به کار شدندو با ایجاد یه تشکیلات منسجم و قوانین به ظاهر زیبای جهانی کار کردن رو زیبا و مقدس جلوه دادن و (برده میتونست اربابش رو عوض کنه).اومدن و در آمد کم رو گذاشتن پای درستی کار کردن تا برده بتونه خودشو تو خانواده توجیه کنه.بهش حق تشکیل خانواده دادند اما فقط برای تولید برده ای نو.حتی بهش امکان دادن برده نمونه بشه  اگه بیاد و کار ارزش مندی بکنه.اونوقت ممکنه بشه یه برده دار جزء. بعد اسم اون برده رو هم عوض کردن و اسمای زیبا و جالب روش گذاشتن.تو این شرایط هم هنوز انسانهای صالح هم پیدا میشن که به زندگی با عدالت فکر میکنن انسانهایی که از بردگی و بر ده داری دور موندن اما سیستم فعلی جهان برده داری رو حذف نکرده بلکه شکل اونو تغییر داده.اینجاست که زمینه های فساد بیشتر میشه .فساد های مالی و اخلاقی حسادتها و.....

اما جهان تفسیم نمیشه به برده و برده دار و برده دار بزرگ.جهان قطب سومی هم داره انسانهای شریف و پاکی که و جودشون حجت زمینه و تن به آلودگی ها ندادن.اونا دستاشون پاک مونده میتونیم با پاک کردن چشمامون اونا رو ببینیم.مگه نه؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره کامیاب  | 


                                               

یاهو سرویس آزمایشی‌ ایمیل خود را به روز کرد. این به روز رسانی‌ در جهت بهبود کارایی‌، رفع مشکلات و اضافه شدن امکانات جدید به این سرویس می‌ باشد که می‌ توان به کاهش زمان بارگزاری این سرویس، رفع مشکل صدای " کلیک " اضافه در مرورگر اینترنت اکسپلورر و پشتیبانی‌ از ویندوز ویستا اشاره کرد. همچنین پشتیبانی‌ از زبان های مکزیکی،‌ آرژانتینی‌، اسپانیایی‌، اندونزی و مالایا نیز به این سرویس اضافه شدند.
علاوه بر آن به عنوان بخشی‌ از تغییرات ایجاد شده، تیم توسعه دهندگان این سرویس اقدام به نمایش اطلاعات آب و هوا در صفحه اول این سرویس و بهبود تقویم و بخش جستجو کردند؛ همچنین کاربر می‌ تواند با توجه به تنظیمات کاربری خود، بین ایمیل ها و پوشه ها به صورت بهتری جا به جا شود که این مساله در برخی‌ موارد کاربران را دچار مشکل می‌ کرد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره کامیاب  | 

 


 

                                          

بنیاد موزیلا روز سه شنبه نسخه های به روز شده از نگارش1/5 و همچنین نگارش 2 ازمرورگر

فایرفاکس خود را منتشر کرد.نگارش های اصلاح شده مرورگر بنیاد موزیلا به نام فایرفاکس1/5/0/9

و نیز فایرفاکس 2/0/1 هم اکنون به صورت رایگان از اینترنت قابل دانلود هستند.

بنیاد موزیلا نگارش 2 از مرورگر فایرفاکس را در ماه اکتبر ارایه کرده بود و هم اکنون پس از

مدت کوتاهی اقدام به ارایه نگارش 1/5 اصلاح شده آن کرده است.

موزیلا همچنین اعلام کرد نسخه به روز شده نگارش فایرفاکس آخرین اصلاح انجام شده

روی این نگارش خاهد بود وتمامی علاقه مندان فایرفاکس باید کم کم نگارش دوم این مرورگر

را جایگزین نگارش 1/5 کنند.

فابرفاکس تنها مرورگر اینترنتی است که در سال های اخیر موفق شده با مرورگر غالب

اینترنت اکسپلوررشرکت ماکروسافت رقابت کند. کارشناسان دلیل موفقیت فایرفاکس را

برخورداری از ویژگی هایی متنوع تر در مقایسه با اینترنت اکسپلورر و به علاوه

ایمنی بالاتر آن ذکر کرده اند.شرکت تحقیقات اینترنتی وب سایت استوری هفته گذشته در

آمار جدید خود اعلام کرده بود هم اکنون 11 در صد از کاربران با فایرفاکس در ابنترنت

گست و گذار می کنند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره کامیاب  | 


یک شرکت تحقیقاتی اعلام کرد که با توجه به محبوبیت روز افزون دی وی دی ها، تعداد دستگاه های پخش نوارهای مغناطیسی ویدئویی به سرعت در جهان کاهش پیدا می کند و نوارهای مغناطیسی ویدئویی پس از سالهابه پایان عمر خود نزدیک می شوند.
شرکت تحقیقاتی نیلسن مدیا ریسرچ اعلام کرد که در نیمه دوم سال 2006، 2.81در صد از خانواده های آمریکایی دستگاه های دی وی دی پلیر (DVD player) داشتند و 1.9 درصد هم از این خانواده ها دستگاه پخش نوار های ویدئویی داشتند. این نخستین باری است که دی وی دی پلیر ها در مقایسه با دستگاه های پخش نوارهای وبدئویی به محبوبیت بیشتری دست می یابد.

از طرف دیگر، استودیو های بزرگ فیلم سازی نیز کم کم به عرضه فیلم های جدید روی نوار های وبدئویی پایان می دهند و فیلم های خود را روی دی وی دی های فعلی و یا فناوری های دی وی دی جدید نظیر: بلو-ری،اچ دی-دی وی دی به بازار ارایه می دهند .
هم اکنون، با گذشت نزدیک 8 سال از ورود نخستین دی وی دی به بازار ، این فناوری برای نخستین بار موفق به پیشی گرفتن از فناوری طولانی مدت نوار های مغناطیسی ویدئویی شده که نشان دهنده مرگ تدریجی فناوری قدیمی تر است

در ضمن کسانی که هیچ چیز درباره ی کامپیوتر و وب لاگ نویسی بلد نیستن مثل آقای محسن برای چه حرف مفت می زنند

در ضمن به قول یکی از دوستام که چند روز پیش به او هم اهانت شده:

کسانی که نمی توانند موفقیت دیگران را ببینند چرا دیگران را خراب می کنند

آنها با این کارها می خواهند خود نمایی کنند.

خدا را گواه می گیرم که تمام مطالب این وب لاگ بدون هیچ گونه دزدی نوشته شده

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره کامیاب  | 

 

زندگینامه ارد بزرگ رو که  در سایت مشاهیر و نام آوران خوندم فهمیدم ایران هنوز زنده است

با بزرگانی مثل او که همچون دماوند باعث افتخار و سربلندی ایران هستند

 

سخن گفتن از ارد بزرگ  (OROD BOZORG ) کار ساده ای نیست او و خواست هایش را نمی توان در یک مجموعه کوچک و یا حتی دریک کتاب تعریف نمود آنچه من از این نابغه  اندیشه و هنر می دانم آنست که زاده شهر توس نو (مشهد )است اما پدرش از دیار شیروان یکی از شمالی ترین شهرهای خراسان بزرگ است به لحاظ نژادی به سلاجقه متصل می شوند چنانچه می دانیم هزار سال قبل سلجوقیان ایل بزرگی در ناحیه آمودریا و فرارود بودند (ناحیه ای که همکنون کشورهای تاجیکستان ، جنوب شرقی ازبکستان ، شرق ترکمنستان و قسمت شمالی افغانستان است ) که طغرل سلجوقی منصور جانشین محمود غزنوی را از سلطنت به زیر کشید و رفته رفته گستره ای پهناوری از مرز چین تا مدیترانه به فرمانش در آمد آنان گسترده ترین حکومت ایرانی را پس از اسلام بر سراسر منطقه گسترانیدن بازماندگان آنان در نواحی از مناطق شمال خراسان و منطقه بختیاری ایران ساکن شدند زبان آنان ترکی است البته با زبان ترکی آذربایجان  کاملا متفاوت است آنان دارای گویشی روان و آمیخته با فارسی دارند. بله خواجه نظام الملک توسی صدر اعظم دولت سلجوقی در سایه قدرتی که از علم و اندیشه های فردوسی بدست آورده بود ، توانست از خرابه غزنویان ، نظام اداری و اجتماعی درخشانی همچون تاسیس مدارس نظامیه  و بفرمان ملک شاه سلجوقی که عاشق فرهنگ نیاکان و فردوسی بود  تقویم خورشیدی ( جلالی ، شمسی ) را با کمک  خیام و گروهی دیگر از نخبگان سرزمینمان ایران در مقابل هجری قمری تازیان ایجاد نمود .
مهمترین رکن اداره کشور در این دوره در اختیار مجلس ریش سفیدان بود آنان امرا و پادشاهان سلسه سلجوقی را بر می گزیدند و از قدرتی نظارتی و گاها تنبیهی برخوردار بودند ( شبیه سلسله اشکانیان )آنان معتقد به اصل فکر برتر بودند شاهنامه فردوسی و صدها اثر تاریخی دیگر را احیا کردند آنان حاکمیت تازیان (اعراب) را بطور کلی در خاورمیانه محدود به منطقه شبه جزیره عربستان نمودند نکته جالب در مورد گسترش حاکمیت این قوم بزرگ وجود داشت و آن مطلب این است که آنها هیچ گاه به شهرهای بین راه وارد نمی شدند تنها سفیری را به داخل شهر مربوطه می فرستادند و اولین خواستشان آن بود که دیگر خطبه ای به نام خلیفه بغداد خوانده نشود و رسما حکومت سلجوقی را بپذیرند .ذکر این حوادث تاریخی باعث می شود بهتر با اندیشمندی آشنا شویم که بر پیرامون خود  دارای شناخت و ریشه است بقول حکیم فردوسی:
پدر چون به فرزند ماند جهان      کند آشکارا برو بر نهان
گر او بفگند فر و نام پدر            تو بیگانه خوانش مخوانش پسر
کرا گم شود راه آموزگار             سزد گر جفا بیند از روزگار

به نظر من ما با شخصیتی روبرو هستیم که در این پیشینه کهن شناور است اهل خرد همواره در دوران زندگی این جهانی  خویش در چنین وضعیتی قرار دارند . شما به زندگی سراسر رنج و اندوه  فردوسی بزرگ نظری بیفکنید و سپس هزار سال بعد در همان شهر و همان خاک اخوان ثالث متولد می شود رشد می کند برگ می دهد و شاخسارش پر میوه می شود با همان غمها و همان محنت ها با همان آواز با همان آثار تراژیک ...
هر چند خود اخوان داشتن ریشه باستانی خویش را در قالب شعری رد می کند
اما اگر این ریشه نبود وصیت نمی کرد در کنار فردوسی بزرگ دفنش کنند ...
آری اُرد نیز با آثارش از ریشه های مشترکی سخن می گوید که شاید امروز در مرزهای کنونی ایران نباشد اما روان او همچنان در دره های شگفت انگیز بدخشان و کوههای مرتفع پامیر و رود بزرگ جیهون پرواز می کند
وقتی از خجند و کولاب و یا از مزار و سمرقند سخن می گوید چشمانش پر اشک می شود و صدایش به لرزه می افتد برای سرزمیتنی که همیشه دور از آن زیسته و اما انگار تک تک برگهای درختان آنجا را هر بار لمس کرده و می شمارد . وقتی او را در حال صحبت با تاجیکان و یا اهالی شمال افغانستان و یا جنوب ازبکستان که گاها برای دیدنش می آیند می بینید متوجه می شوید که پرواز روح در دل تاریخ یعنی چه ، آنوقت که چشمان متعجب و مبهوت میهمانان را می بینید با آهنگ صدای او همراه می شوید و به ژرفای روان او فرو می روید .

اُرد بزرگ به غیر از نوشته هایش در اثر جاودانه اش " قاره کهن "  سه اثر زیبا دارد به شکل تابلو ،که بر کاغذ مومی نقش شده آنها تابلوها یک سوژه مشترک را دنبال می کنند نام اثر " تاجیکستان " است .
تابلوی نخست تصویر نقش برجسته بانویی تاجدار است که در دست یک دل دارد (مام میهن) بروی آن یک قطره خون است دست را جلو بُرده ، گویا می خواهد آن را به کسی هدیه کند ، اما کسی رو در رویش  نیست.

در اثر دوم ، رخ آن بانو از  دختر نوجوان  به زنی زیبا دگر گون شده  و توانسته میزبانی شایسته برای این هدیه پیدا کند و آن کسی نیست جز فرزند خویش .

و اثر سوم و آخر ، مام میهن رخش غرق در اندوه است .
یک شکاف بر روی نقش برجسته ایجاد شده و ترک پیش آمده و قلب را زخمی نموده است مادر دست کودک را محکم گرفته بدانگونه که تمام رگهای دستش برآمده است  .
قطرات خون از کنار دست در حال چکیدن است .

جالب اینجاست که در تابلوی آخر امضای استاد دیده نمی شود وقتی یکی از شاگردانش علت را می پرسد  چنین پاسخی می دهد که : دو سال پس از آفرینش اثر به این داستان پی بردم  ! .
 ناگفته نماند امضای استاد در دو تابلوی اول دقیقا در یک نقطه است و در تابلوی سوم دقیقا همان جای که باید امضا می شده قطره ای خون سرخ جای گرفته ناخودآگاه می لرزید و از خود می پرسید چرا ؟ ...

ما می دانیم هنرمند برای خاموش کرد و یا حداقل کنترل احساسات خویش دست به آفرینش و خلق آثار جدید می زند  .
آیا او خود فرزندی دور از مادر است ؟ و این همان نیرویست که باعث شده  ماهها زمان خویش را صرف اجرای این اثر ماندگار بنماید ؟ آیا این یک تراژدی نیست ؟

Tajikistan - OROD BOZORG 1

Tajikistan - OROD BOZORG 2

Tajikistan - OROD BOZORG 3

 

بد نیست در اینجا خاطره یکی از فرماندهان ناحیه جلال آباد افغانستان در هنگام جنگ با طالبان را بیاورم :
 هر روز دهها بار مناطق اندک باقی مانده بمباران  می شدند  و در آن هنگامه ، که افکار عمومی می پنداشت شیر تنگه پنجشیر به زانو در  خواهد آمد،  و اندک نیروی ملت افغانستان هم قربانی سیاستهای متجاوزانه پاکستان و امارات  واقع شود .

در این خاطره زیبا می خوانیم ارد بزرگ هدیه ای برای احمد شاه مسعود می فرستد .
آن هدیه در واقع یکی از آثار هنرمندانه ترین آثار اوست. تابلویی فوق العاده زیبا ، با تمی شگفت انگیز ...
در اثر شیر سنگی است که پایش زخم برداشته  (احتمالا از پس یک نبرد) و آهوی ظریف و  کوچک ، گونه  خویش را بر زخم گذاشته تا خون بیرون نزند ... این تشبیه و استعاره زیبا گویای درک عمیق ارد بزرگ از شرایط نه چندان مناسب احمد شاه مسعود را داشت . و در ادامه آن خاطره می خوانیم  چهره احمد شاه مسعود فرماندهی که همیشه تبسمی زیبا بر لب داشت و نیروهایش از این منظر دلگرم به ادامه مبارزه بودند شدیدا اندوهگین و ناراحت بوده است و کسی دلیل آن را نمی دانست با دیدن هدیه ارد بزرگ چهره اش تبسم زیبای گذشته را باز می یابد  در آن جا از خواب شب قبل خود برای نزدیکانش سخن می گوید بله خوابی که  از ارد بزرگ  برای قوم افغان آشنایی دیرین می شود ...
احمد شاه می گوید "خواب می دیدم پایم در نبرد زخمی شده  و در آن هنگامه تنهایی مردی با لهجه ایرانی می گفت احمد شاه ناراحت نباش ، تو فرزند ایرانی !! . و در ادامه می گوید آن مرد بزرگ بسرعت پایم  را می بست تا جراحتم التیام یابد ! "
 می گویند این دوستی تا هنگام کشته شدن احمد شاه مسعود ادامه داشته است .
آیا عشق آن دو فنا شدنی است ؟
یاد تابلوی از استاد افتادم در آن تابلو ، شاهد یک جمجمه انسان هستیم که دو صورت در دو طرف آن است . وسط آن جمحمه مشترک ، دوباره همان قلب زیبا با یک قطره خون است .
درست است که جمجمه سمبول مرگ است و نابودی! اما چرا قلب تازه است و شفاف و خون سرخ همچنان می درخشد آیا این انگاره  در ما ایجاد نمی شود که او در این اثر سعی نموده آتش عشق خویش را آنگونه ترسیم کند که مرگ را هم پایانی بر آن نیست؟ 
و این پاسخ دوستی اش با شیر تنگه پنجشیر است .
در زیر این اثر قسمتی از یک شعر زیبا از علامه اقبال لاهوری دیده می شود که :

چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
ای جوانان عجم جان من و جان شما
غوطه ها زد در ضمیر زندگی اندیشه ام
تا بدست آورده ام افکار پنهان شما
فکر رنگینم کند نزد تهی دستان شرق
پاره ی لعلی که دارم از بدخشان شما
می رسد مردی که زنجیر غلا مان بشکند
دیده ام از روزن دیوار زندان شما
حلقه گرد من زنید ای پیکران آب و گل
آتشی در سینه دارم از نیاکان شما

اثر زیبای ارد بزرگ - OROD BOZORG

در ابتدای این نوشته هم گفتم سخن گفتن از او کار ساده ای نیست خودم هم نمی دانستتم چگونه ابعاد وجودی اش را درست پیدا کنم برای همین سعی کردم سئوالاتی را در ذهنم بیابم که از طریق پاسخ آنها به نکاتی کلیدی تر برسم یکی از سئوالات این بود که برای او کدام نقطه از سرزمین گرامیمان دلپذیر تر برایش بوده ؟ و این پاسخ را یافتم که :
در کوه رحمت آرامشگاه ابدی اردشیر سوم و همسرش بیشترین لذت را بردم آنجا سبک بودم و تنها جای بوده که خاکش رابوسیده ام آنجا همچون طفلی بودم در دامان مادر (1) و دیگر جای ، پاسارگاد و تخت گاه کورش هخامنشی بود به نظرم برای امثال من که عاشق وطنیم  آنجا خود کعبه ای با ارزش است .
در این زمان بود که دانستم او انسانی است آمیخته با احساس وطن دوستی بسیار و در عین حال فداکار ، می گویند در نفی عقایدش هر چه گفته اند و عقده های دل را برون نموده اند او باز هم سکوت  کرده  تا  باز بگویند...
به نظر من انسان باید آنقدر بر راه و مسیر زندگی خویش مسلط بوده باشد که رویاروی اندیشه دیگران را با خود ببیند و باز متبسم باشد . یک روز در میان جمع از او می پرسند مدینه فاضله کجاست ؟ پاسخش این بوده : در درون شما!
دوباره می پرسند که ما بدنبال وجه بیرونی آنیم و او می گوید پس بسازیدش
باز می پرسند کدام وجه از درون ما سازنده چنین ساختاریست ؟
او می گوید : احساسات ...احساسات با ارزشترین و زیبا ترین وجه وجودی آدمیان است . احساسات نمایانگر مراوده ما ، به بی ریا ترین گونه ممکن است . آنچه هنرمند را به درجه بلند آفرینش ، نیروی که تنها پروردگار داراست رسانیده چیزی نیست جز همان بیان احساسات ...هنر چون ریشه در احساسات و روان آدمی دارد و بی میانجی در اختیار ما گذاشته می شودد با تارها و ساختار وجودی ما ارتباط برقرار نموده و او را به فضای ملکوتی سوق می دهد که هم جذاب است و هم ،در نهاد خویش خلسه الهی دارد .

می گویند بارها از او شنیده اند ساعتهای که او در کنار آفریده های هنرمندان است از ساعتهای عمرشان شمرده نمی شود چون در آنجا تمام اجزای وجودیشان همراه احساسات پاک آفرینشگرهای آثاراست .
آری در اینجا باید به این نکته اعتراف کنم که دیگر او برای من اندیشمندی بزرگ محسوب نمی شد اینجا دیگر شیفته سلوک و سخنان حکیمانه او شده بودم .
به یاد سخن تائو حکیم چینی افتادم که بالاترین رابطه انسانی، رابطه بر اساس احساسات است و سپس اخلاق ...
باید برای آخرین پرسشم پاسخی می یافتم  و دیدم اوبه این پرسش که سازندگان آینده چه کسانی هستند؟ او چنین پاسخی داده : هنرمندان... دوباره پرسیده اند فقط هنرمندان! و او اینبار با تاکید بیشتری پاسخ داده : فقط هنرمندان !!!
به یاد مجله ای افتادم که طرح جلد آن تصویری از او بود و در زیر آن جمله ای از دکتر علی شریعتی درج شده بود بدین مضمون که:
درد انسان
درد انسان متعالی
تنهایی و عشق است.

می گویند عصر یک روز تعطیل یکی از هنرمندان برجسته با کمک یکی از شاگردان آن بزرگ به دیدارش می روند و نیت شان عرض ادب بوده و هم اینکه بگویند تا چه اندازه با اندیشه او همراهند  ...می بیینند ایشان میهمان دارند می گویند زمانی دیگر می آیم او مانع
می شود  و می گوید : حتما لازم بوده بیایید که آمده اید ... و مسلما تقدیری  بر آن است و هیچ امری اتفاقی نیست...می نشینند  در فاصله ای که او از جمع میهمانان برای چند لحظه ای جدا می شود پیرمردی که در کنار آنها نشسته بوده می گوید : اکنون چند هفته ایست با دخترم نزد استاد می آیم ... ما از شهرستانی می آیم که تا اینجا 220 کیلومتر فاصله دارد و حدودا 4 ساعت در اتوبوس هستیم و 3 ساعت نزد این بزرگ مرد و دوباره 4 ساعت با اتوبوس در راه برگشت . آن هنرمند برجسته می گوید در خود فرو رفتم و گفتم این راه تازه برای من شروع شده روح بزرگی  که توانسته انسانها را آنچنان شیفته و مجذوب خود کند که حتی روز استراحت او هم منزلش مملو از دوستدارن مشتاق  اوست باید سالها کاوید و در مسیر راهی که نشان می دهد گام برداشت  تا به نخستین منزلی برسیم که او سالهاست آن را بدرود گفته ....

 

کتاب قاره کهن و ارد بزرگ

یکی از جاودانه ترین آثار او کتاب قاره کهن است  حاوی نکاتی  که شاید سالها باید بر روی آنها تعمق بنمایم  تا درست مفاهیم آن را دریابیم

سخن او بشارت گونه است می گوید :
خاور و باختر
واژه گان خاور (شرق)  و باختر (مغرب) در سامانه جهانی به چه گونه است .
خاور کدام سرزمین ؟ و باختر کجاست؟
چه رازی در پس این واژگان است ؟!
امروز پرده از رازی پزرگ بر خواهم داشت !
می دانم هر آزده ای اگر پایش را بدرون یافته هایم بگذارد ، دیگر  پس نخواهد کشید .

سپس توضیح می دهد که در نوشتارش  " قاره کهن"  و یا  " سرزمین ما " سرزمین هایست که  کشورهای قزاقستان ، ازبکستان ، تاجیکستان ، قرقیزستان ، ازبکستان ، ترکمنستان ، افغانستان ، شمال باختری هندوستان ( سرزمین کشمیر ) ، پاکستان ،  ایران ، عراق ، ترکیه ، سوریه ، لبنان ،  نیمروزی ترین (جنوبی ترین ) بخش روسیه در میانه استراخان در شمال دریای خزر تا  نیمروز اکراین ، آذربایجان ، ارمنستان و گرجستان در آن جای دارند .

و می پرسد :
با نگاهی بر پیشینه فرهنگ ، منش  و بافت بومی  چه همانندی میان مردم " سرزمین ما" با خاور جهان ( فیلیپین ، تایلند ، کامبوج  ، ژاپن ، چین ... )  دیده می شود ؟
ما چه همریشگی  با چپره (جامعه) و توده مردم آنها داریم ؟
چرا هنگامی که به اروپا می نگریم آنان را همگن تر می بینیم ؟

او نظریه خود را با دیدی فراتر چنین ادامه می دهد :

چهار منش مردم جهان
1- خاور :
در خاور جهان ، برگرفته از چین و کشورهای گرداگرد آن ،  احساسات  و انگاره پردازی (افسانه ای ، خیالبافی) میاندار است .
با نگاهی به اندیشه های بودا ، کنفسیوس و تائو می بینیم بیشتر رفتارهای آنها احساسی است، و در هنرهایی همچون خوشنویسی و نگارگری این احساس بیشتر دیده می شود .

چند گزینه :
- ناسازگاری احساسی چین بر سر دیدار نخست وزیران ژاپن از یک نیایشگاه دیرینه  .
- گروهک های نو پای انگاره پرداز  در ژاپن و یا چین که گاهی خوی سیتزه جویانه به خود می گیرند.
- جشنها و بزمهایی همچون رقص اژدها
- در ورزش نیز آنان پرشتاب  و احساسی همچون ورزش های بومی خویش رفتار می کنند
- بزم چای نمونه دیگر آن است .

2- باختر :
وارون بر این در باختر مَنشی همواره مادی می بینیم آنچه رویکرد پایه را بر دوش دارد بازار سرمایه و سود  بیشتر مادی است اروپائیان برخورداری از درآمد بیشتر را به گونه ای نابهنجار(غیر قانونی) نیز بکار می گیرند . مکیدن خون سرزمین های گوناگون بدست آنها گویای حس سودجویی آنهاست  ، بیشترناسازگاریهای سرزمینهای اروپایی تا یک سده پیش بیشتر برای بخش بندی داشته های (ثروت) سرزمینهای دیگر جهان بوده است و دیدیم این درگیری ها به نخستین  جنگ  جهانی  انجامید و پس از آن توفان جنگ دوم جهانی ، که به خونخواهی از جنگ نخست وزید.
 با نگاهی به اندیشه های آدلف هیتلر در نامه "نبرد من"  می بینیم همواره دیدگاه آنها بیشتر خوراندن افرنگ(اروپایی) بدست مردم سرزمین های گسترده تر خاوری است . نگاه اروپائیان نگاهی است خود خواهانه . آنها هیچگاه از خود نپرسیدند این تاراج آبادها ( مستعمرات ) ، خود دارای فرهنگ و پیشینه و شناسه ای با ارزش هستند آنها به توشه ها و داشته های یک کشور ناتوان می نگرند ، نگاه سود جویانه آنها از آغاز پدید آمدنشان بوده و همچنان ادامه دارد .
گزینه ای دیگر :
کسی برخودار از سامان شهروند پذیری ( قانون مهاجرت ) آنها می گردد که بیشترین سود مادی را برای آنها داشته باشد .
برخورد آنها با ترکیه  برای پیوستن به سازمان (اتحادیه) اروپا نماینگر این گفته است .

3- قاره کهن :
و اما "سرزمین ما"
دارای مردمی میانه رو ،  آزرم گرا و ادبمند می باشند مردمی هستند که از احساسات و مادیگرایی با نیروی خرد به اندازه بهره می برند .  این مردم میانه رو همانا در میانه جهان می زیند ، در سرزمینی زندگی می کنیم که برآیند رفتار ما خاور و باختر را برای تاراج آن به تلاش واداشته ، گنج پنهان  خداوندی در این سرزمین همواره هویدا بوده است .

4- بومیان :
مردم قاره آفریقا به جز کشور مصر( مصر منش و خویی نزدیک به قاره کهن دارد) و سرزمین های بومی قاره های آسیا ، آمریکا و استرالیا دارای فرهنگی خویشاوندی و تبارگرا می باشند نگاه آنها بیشتر به تبار و شهر خویش بسته است  . آنها پهنه پیوستگی شان را به روشهای گوناگونی اندک ساخته اند.

 بیشتر گسست اندیشه و منش بومیان با ساکنان قاره کهن در آن است که آنها پافشاری بر بده بستانهای  فرهنگی  با دیگر فرهنگها و یا گسترده تر نمودن آرمانها و اندیشه  خویش نمی بینند . در حالی که چپیرهای قاره کهن بخت خویش را در داد و ستد گسترده تر و پخش یافته های خود می دانند .

بومیان برای داد و ستدهای خود سامان و هنجار ویژه و استواری دارند که بیشتر رویه درونی (جنبه داخلی) دارد آنان بجای " احساس " خاور زمین از " خوی آهنین" و بجای "سودجویی" باختر به "بسندگی و شکیبایی" روی آورده اند .


هشدار :
 سرزمین های  کوچ نشین (مهاجر نشین) ، دارای منش و خوی ویژه نمی باشند قاره آمریکا و استرالیا پهنه ای بزرگ از کوچندگان ناهمگون است پس صدها سال با یک برآیند همگیر بازه (فاصله) دارند .

هشداری دیگر :
در کشورهای ساتراپ های پیوسته (ایالات متحده) آمریکا ، کانادا و استرالیا از برای بودن اروپائیان در بافت زورمند چپیره آنجا ،  به روشنی می توان چهره پنهانی و سود جوی باختر را  دید  .

 
سپس به بن نظریه خویش می پردازد و ریشه آشوب تاریخی منطقه ما را می کاود:

ریشه آشوب
دانشمندان اروپا در یک بررسی پیشینه ای (تاریخی) به این فرآیند رسیدند که باید چنبره ای (حلقه ای) بزرگتر از مرز های سیاسی بین خود و همچنین " سرزمین ما " به گونه  نادیدنی بکشند.
 این آغاز پیدایش قاره اروپا شد و به پیروی از آن دیگر سرزمینها نیز نام قاره به خود گرفتند اروپائیان دشمنی میان خود را  با چنبره ای به نام اروپای یکپارچه بهبود بخشیدند که البته همیشه نیز نتوانسته آنها را یکدست نگاه دارد  . شاید ساختن قاره در سرزمین آنها سبب همگونی بیشتر درمیان آنها گشت اما به بهای بلعیدن قاره کهن ، اندکی را اروپا و سرزمینی بزرگ را آسیا .

اروپائیان دشمنان خویش را به یک گونه می پندارند.
مردمان قاره کهن همچون آنان  تاراجگر نبودند . این رویداد آنگونه گشت که در پیشینه آنان همواره به شیوه های گوناگون به سوی قاره کهن  بتازند و با آن که رفتاری ددمنشانه از خود به نمایش می گذاردند  همواره مردم قاره کهن را " بربر" می نامیدند .
این رویداد درباره  پیشینه کهن نیست با نگاهی به لشکرکشی فرمانروایان اروپا در 200 سال گذشته  خواهید دید بارها اروپائیان تلاش نمودند به سرزمین ما نزدیک شوند ، اگر این پیشامد رخ می داد  شاید روزگار قاره کهن امروز به گونه دیگری بود .


و سود اروپائیان را از پرداختن به چنین حرکتی و ادامه آن را اینگونه توصیف می کند :

 امروزه اروپائیان می دانند تا هنگامی که سرزمینهای  قاره کهن در درون آسیا گرفتاراند این سرزمین ها هیچگاه  نمی توانند یکپارچه  شوند و  نگرانی برای سود جویی های آنان فراهم سازند . روشن تر آنکه بافت ناهمگون امروز جلودار پیوندهای بیشتر در میان ماست  .  سازمانهایی همچون آسه آن ، شانگهای ، دریای پارس (شورای همکاریهای خلیج فارس) و اکو میوه این ناراستی است.
و بر پاد (خلاف) چهره کنونی آسیا ، کشورهای اروپایی با پیشینه هم ریشه و  یکدست تر بودن دارای توان بیشتری برای رسیدن به همگرایی و نیروی بیشتر هستند .


او برای اینکه مخاطبش را از بی تفاوتی خارج کند می پرسد : چرا خاور و یا  باختر؟
شاید بپرسید این رویداد چه دردی را داروست ؟ که ما بخشی از پیکره قاره کهن باشیم و یا خاوری و یا باختری ؟ 
آشکار است که نام ها می توانند خود دارای اندیشه و توان باشند نام ها شناسنه ، گوهره و نشان پیشینه ماست.
نام می تواند پویا و پرورنده باشد .
نام می تواند یار و توان  پیوستن و یکپارچگی یک سرزمین باشد .

و با افسوس و اندوه به حیله گری غرب می پردازد که :

در دو سده گذشته باختر از ندانم کاری سران کشورهای قاره کهن سود جسته و بسیاری از دانش ها و آفرینشهای فرهنگ ما را به یغما برده است .
 آنها برای هنجار بخشیدن کار خود مراکز ویژه ای ساختند و دانش جهان تا زمان راه اندازی این مراکز را به  نام خود نموده و برای هر دانشی یک تن از میان خود را گزینش و سپس به آن را نماد دانش و فر  فرنگیان دانستند ، وبا این کار بر نام همه بزرگان گیتی خط کشیدند .
فرهنگ و پیشینه پر ارزش دانش هایی  همچون  شهرسازی ، کیمیا ( شیمی ) ، هامار(ریاضیات) ،اختر شناسی ، برید ( ارتباطات) و در پایان سرایش و نگارش ( ادبیات ) و نیز مردم سالاری ( دموکراسی  ) را از ما گرفته و امروزه به دروغ خود را بانی و آغازگر آنها می نامد .
دانشمندان سرزمین ما هنگامی پی به ریشه داستان بردند که دیگر خیلی دیر شده بود . 
کاش این موارد به دانشها پایان می یافت. آنان خود را پدیدآورندگان نخستین هنرهای بشری همچون  نمایش ، نگارگری ، پیکر تراشی ، آهنگ سازی و دهها نمونه دیگر دانسته و با ناکسی همه را که به گونه ای پر گواه از آن پیشینه مردم سرزمین ماست را در نفیر و کرنا به سود خود به جهانیان شناسانده اند.


او پندار خواسته  تاراجگر باختر را باز می شکافد :

سرنامهای مرزبندی کنونی  قاره ها را اروپائیان  نوشته اند .
آنان آرزوها و پندارهای تاراجگر خویش را نیز به گونه پلیدی به نمایش گذارده اند .
به گستره مرزهای سرزمین امروزی اروپا نگاهی بیفکنید .
این مرزها با هیچ گواهی نمی تواند  درست باشد!
آنان زبانه مرز خویش را تا شمال ایران کنونی و تا دل روسیه پیش برده اند شاید نیازی به گفتن نباشد  که هیچگاه آنها به این مرزهای دور دست نیافته اند .
 این گمان می رود آنان  از پس شکست ها و  خواری های جنگی خود ، بدین گونه تاوان خواسته اند .
بی گمان این  یک تاخت و تاز آشکار است .
می دانیم  نزدیک ترین کشورهای شمال خاوری یونان ( کشورهای کرانه دریای سیاه ) ، دارای فرهنگ و ریشه مردم قاره کهن هستند .
ایدر مرزهای قاره امروزی اروپا  نمی تواند جایی برای پذیرش داشته باشد . این مرزها ساخته انگاره بیمار کاخ های سرد و برهنه یونانیان است و  گویای تاخت و تازی نمادین به درون بافتهای توانمند قاره کهن .

و برای روشنتر شدن ماجرا به نمونه های زیر اشاره می کند و می گوید:

آشوبسرای ( بحران) کشمیر :
آیا جنگ در آنجا خاموش شد؟ چرا کشمیر با فرهنگی بسیار دراز، به چنین دردی دچار شده آیا کشمیر داشته هندوستان است و یا پاکستان ؟ برای ما جای خواستی نیست مهم این است که آنجا بخشی از پیکره و پیشینه قاره کهن است

آشوبسرای بالکان :
در گسست یوگسلاوی گواه بودیم   اروپا از نگاهداشت آن ناتوان بود . چرا مردم سرزمین ما در برابر این رویداد بسیار کنجکاو بود ؟ و چرا اروپائیان تا واپسین دم از میانجیگری قاره کهن در اینباره جلوگیری کردند ؟


آشوبسرای گرجستان :
افزون خواهی اروپائیان در آشوب ناپایان گرجستان هم دیدنی و شگفت آور است آنان هنوز نتوانسته اند میان سود  خود در مسکو و تفلیس یکی را بر گزینند و این کشور با فرهنگ و پیشینه ای بزرگ هم چنان دچار آسیب های بی شمار است


آشوبسرای قره باغ :
سازمان اروپا کوشید پاییدن (کنترل) جنگ در بنا گوش ایران و ترکیه را خود بدست بگیرد و دیدیم نقش آنها از اندازه یک میانجی ناتوان بیش نرفت .
 آشوبهای مانند این باید در  قاره کهن و به بگونه ای درست به پایان رسد چون ترس از جنگ برای دو کشور  نارسایهای بیشتر در پی دارد.


و نکاتی آموزنده از فروپاشی سازمان همبستگی شوروی می گوید :

آنگاه که سازمان همبستگی (اتحاد جماهیر) شوروی از هم پاشید همانگونه که استونی ، لیتوانی و مولداوی در باختری ترین سرزمین روسیه  به سوی لهستان و اروپا کشیده شدند ، کشورهای تازه پا گرفته قاره کهن با شتاب به هم نزدیک شدند آنان بدنبال همریشگی بودند ، شور و شادی میان مردم کشورهای همسایه برای پیدایش یگانگی همه سویه  پدیدار گشت .


و پرده از حیله و پاشیدن تخم دورویی باختر برمی دارد:
باختر با دانستن این پیشینه که همگرایی می تواند به زیان آنها بینجامد با پاشیدن تخم درویی جلودار پیدایش ساختاری توانمند در این سرزمین شد رسانه های آنها همواره از هماوردی (رقابت) ایران ، ترکیه و پاکستان برای برخورداری از سود بیشتر در این کشورها گزارش می دادند و بدین گونه پیرامون را تیره و تار نمودند .

برآیند رفتار باختر را اینگونه می بیند:
همانا میان مردم قاره کهن دوستی مالا مال است ما همواره دارای یک پیشینه همریشه هستیم.
 در آغاز راه برخی از سیاسیون رفتار نادرست نموده و با سخن باختریان هم آوا شدند اما با خواست مردم ، روند همکاریهای فرهنگی ، دانشی  و ارزی (اقتصادی) همچنان گسترده راه خود را می پیماید .

شاید تا اینجا همه فکر کنند که او تنها غرب را مورد سرزنش قرار داده حال آنکه نقدش بر شرق شنیدنی و جالبتر است :

گفتگوهایی که گذشت به چم (معنای) پاک بودن خاوریان نیست .
برای نمونه اگر نگاهی به سازمانهای گوناگون ورزشی آسیا  بیفکنید ! خواهید دید بیشتر آنها در خاور دور جای دارند ؟!
خواسته آنان چه اندازه با رویه ورزش این قاره برابر است !
سالهاست ورزشکاران سرزمین ما در گرداب این نمایندگان ورزش آسیا گرفتارند و راه درمانی هم نیست این چپیره ها (مجامع) نگاهبان سود کشورهای خاور دور هستند سازمان کشورهای عربی بدبختانه بسیار دهشتناک تر رفتار می کنند .
تنها ورزش بدین درد گرفتار نیست سازمانهای دیگر آسیایی نیز چنین روندی را می پیمایند.
سالهاست گفتگو از یک آگه رسانی ( خبرگزاری ) آسیایی است و می بینید آگه رسانی های چینی و ژاپنی در یک جنگ فشرده تلاش دارند این پهنه را به سود خویش بگیرند و شگفت آنکه مردم قاره کهن باید خوارترین گزارشهای آنان را ببینند و آشکارترین گزارشهای سرزمین خویش را از اندک رسانه های درونی و یا از رسانه های باختر ! دریافت دارند .
این را چگونه می شود پاسخگو بود .


او بسیار صریح و بی پرده بازیگران آسیایی را بدینگونه می شمارد :

دو دسته آسیای دوری ها (ژاپن ، چین ، کره ،...) و تازی ها ( عربها ) بر آسیا سوارند برای اینکه شمار آرایشان بیشتر است  .
سازمانهای ارزی (اقتصادی ) آنان گویایی بافت بومی و یکدست سرزمین آنهاست.

 


با نگاهی عمیق و تاریخی از سران کشورهای این منطقه می خواهد که دیدگاه " راه ابریشم" را نپذیرند :
 
خاوریها بویژه ژاپن و چین تنها گزینه ای که تا کنون برای نگاه داشتن  یکپارچگی آسیا آفریده اند همانا " راه (جاده) ابریشم" است .
و اما چرا ابریشم ؟!
این را باید از ژاپنی ها و چینی ها پرسید !
راهی برای پیوند سرزمین ما با آنها بوده است سرنام ( عنوان ) ابریشم هم نشانه سود خواهی آنها و چیرگی بر پیشینه دیرینه آن است آنان هماورد خودرو ( مسابقات رالی ) و یا داستانهای سیمایی ( سریالهای تلویزیونی )  در راستای گسترش این دیدگاه به گونه ای یک سویه ترتیب داده و یا ساخته اند .
آنچه مردم قاره کهن به آنها بخشیده اند اگر همچون ابریشم مادی نباشد اما در ارزش گذاری از ابریشم بسیار با ارزشتر است .
به گفته یکی از برجسته ترین دانشمندان چین ادب و خرد آنها در گروی فرهنگ سرزمین ماست.
آنها از راه همین جاده ، که  نام آن را جاده فرهنگها می گذارم  400 سال پس از نگارش "شاهنامه" بکلک استاد فردوسی ، سروده های او را بی کم و کاست به چینی برگردانده و همه سرنامها و نامها را برای خود بدلخواه بر می گردانند و بر پایه آن سروده ها صدها نمایش کهربایی ( فیلم سینمایی ) رزمی  برای خود ساخته اند ! ...
بله راه فرهنگ ها و نه ابریشم  ...


غوغا سالاری هنر چینی ها نیز می گوید با چند مثال کلیدی :

خاموشی چینی ها در درگیری های جهانی نباید بر آشتی جویی آنان گذاشته شود . آنان زمانی که گمان کنند آماده رویارویی هستند از هیچ گونه کرداری فرو گذار نخواهند بود.
نمونه آشکار آن را در کامبوج دیدیم جنگی با هزار هزار ( یک میلیون ) کشته ! .
آنان آدمیان نازک بدنی ( ظریفی ) هستند و به همین گونه در سیاست بخش بیرونی ( خارجی ) خود نیز بسیار نرم رفتار می کنند اما این رویکرد نباید ما را به دام بیندازد .
- تایوان در گذشته بخشی از چین بوده است چینی ها در 50 سال گذشته ، به هزار گونه تلاش نمودند تا آن سرزمین را پس بگیرند و البته بیشتر این روش ها همراه با نشان دادن چنگ و دندان ارتش بوده است.
بر همه ما روشن است که همه کشورهای با فرهنگ و با پیشینه ای کهن در دهها سال گذشته به شیوه های گوناگون کوچک شده اند اما اینکه امروز برای پیوستن دوباره چنگ و دندان به سوی آنها نشان بدهیم کاری شگفت آور است باورکنید اگر مردم و برگزیدگان این کشورها بفهمند که پیوند نیاز است ، همچون پیوستن دو آلمان ، این پیشامد رخ می نماید ، اما اگر این آمادگی نباشد هر گامی به دورتر شدن خواهد انجامید . بویژه آنکه در تایوان سامانه چند گروهی (نظام چند حزبی ) فرمانرواست و ...
- چنانچه دیدیم برای اینکه چینی ها هماورد (مسابقات )المپیک  را به کشور خود بکشند از هر رفتار نمایشی فرو گذار نکردند و هر روز به گونه ای از زنجیره انسانی بر دیوار چین گرفته تا همایش در گردراه ( میدان ) "تیان آن من" و یا بزمهای گوناگون در باشگاه های ورزشی همه و همه برای فشار بر اندیشه جهانیان بود تا سرانجام به خواسته خود رسیدند .
مبادا با جنجال آفرینی چینی ها و همین طور دیگر کشورهای خاور دور از پیدایش قاره ای کهن در میان خود روی برگردانیم . باید باور کرد آنها هر کاری برای نگاهداری جایگاه برتر خویش انجام خواهند داد


از گردش قدرت می گوید :

گردش توانمندی ( قدرت) از باختر به خاور با این روند کاریست پرهیز ناپذیر . براین باورم با یک همگرایی ، در قاره کهن می توانیم به  بالندگی و پویندگی شتابان و همه سویه دست یابیم .
با این گفته ، دور می دانم توانمندی در یک یا دو بخش جهان چگالی (متمرکز) یابد .


و آستانه این راه بزرگ را می نمایاند :
از همه شما  می خواهم بی هیچ  پیش داوری به سخنانم بنگرید و بی درنگ می گویم که ما در آستانه یک پیش خواست ( تصمیم )  بزرگ هستیم  .

به اشتراکات تاریخی اشاره می کند :
بودن صدها سراینده و دانشمند در پیشینه همریشه ما، که با بخشبندی مرزهای امروزین، نمی توان آنها را در زمره شهروندان یک کشور ویژه دانست همچون مولوی ، ابوریحان بیرونی ، پور سینا ، اقبال لاهوری ، خواجه عبدالله انصاری ، بیدل ، خوارزمی ، مروزی، مخدوم قلی ، ناصر خسرو ، رودکی ، نظامی گنجوی و دهها نمونه دیگر خود نشان یگانگی ماست .
در ورزشها و بازیهای بومی این نزدیکی ها نمودی دیداری تر دارد همچون ورزشهای باستانی و پهلوانی .
همریشگی در قاره کهن را به روشنی در عشق به استاد فردوسی می توانیم ببینیم خوشبختانه یکی از میهمانان همایش جهانی فردوسی ( سال 1369 دانشگاه تهران )  بودم  برگزیدگان بیش از صد و اندی کشور آمده بودند .  برایم دلبستگی و دانایی بی مانند استادان کشورهای قاره کهن  نسبت به منش و نگاه خردمندانه فردوسی به جهان ، که برآیند آرمانها و دیدگاه مردم این قاره است جای شگفتی و شادمانی  داشت .
 

او این راه بی بازگشت می داند و می گوید :
داد و ستد گسترده فرهنگی میان خردمندان و مردم ،  نزدیکی سیاستمداران این سرزمین را بر پاد (علیرغم ) گرایش باختر پدید خواهد شد .
خواسته نزدیکی ما راهیست بی بازگشت از آن سو که مردم و برگزیدگان  ما زودتر از سیاسیون به همگرایی بیشتر تن داده اند .


و در اوج  شگیفتگی ما با اندیشه اش دوباره فرودی بر قاره کهن کهن دارد :
امروز بایسته است که ما کهن ترین سرزمین جهان را که گهواره فرهنگ ، دانش و هنر است را به نام " قاره کهن " گردآوریم و این را شالوده پیوستگی پیشینه ای میان مردم سرزمین های  مادریمان گردانیم  .
کهن (kohun) به چم ( معنای ) دیرین ، دیرینه و کامل است . ریشه آن پهلویست و می تواند نامی سترگ برای سرزمین آسیم ( معظم ) ما باشد .

 

و در بخش پایانی نظریه خود نگاهی به تراژدی  مرگ ایرج به دست برادرانش سلم و تور دارد :
اگر به پیشینه فر و شکوه کشورهای قاره کهن نگاهی بیفکنیم خواهیم دید همه ما خویشاوندانی بسیار نزدیک هستیم  به نیرنگهای گوناگون از هم بدور افتاده ایم و بدبختانه امروز هر یک سنگی به سینه می زنیم .
بی هیچ بزرگ نمایی استاد فردوسی  با ارزشترین  خدمت را در همگرایی این سرزمین به خرج داده است . در اثر جاودانه او می خوانیم که فریدون پادشاه اساطیری سه فرزند داشت به نامهای تور و سلم و ایرج .
تور را به خاور (سرزمین امروزی چین ) و فرزندی را به باختر کشورش که اروپا باشد فرستاد و مرکز فرمانروایی خویش که قاره کهن است را به ایرج ، پاک ترین فرزندش سپرد .
جالب است که بدانید نخستین کسی که از این میان  کشته می شود همان ایرج است!
او با نیرنگ برادرانش در خاور و باختر کشته می شود .
و گویا این آرزوی دیرین سلم و تور امروز به بار نشسته است !!!
فرزندان ایرج هنوز نتوانسته اند  سرچشمه خرد جهان را در قاره کهن همگن کنند...

 

بهمن سال 1381 در موزه هنرهای زیبا ی مجموعه تاریخی کاخ سعد آباد ، آثار زیبای او را برای اولین بار از نزدیک شاهد بودم  طنزهای سیاهی که همه نمایشگر علایق او به مظاهر ملی و تاریخی  داشت ، سیمرغی که از درون قلعه فلک والافلاک لرستان در حال عروج  و یا خونی که از ستونهای شکسته تخت جمشید در حال بیرون زدن بود  و یا نقش بز تاریخی با قدمتی هفت هزار ساله که از فراز سخره ای به شهر نگاه می کرد و یا نمایش ریشه های باستانی پاسارگاد که جوانه ها و برگ های پیرامون آن رشد یافته و نشانگر تولد دوباره عظمت پیشین ایرانیان است و دهها اثر ماندگار دیگر ... همه آثاری تکرار نشدنی است .

 

قلعه فلک الافلاک لرستان اثر ارد بزرگ

 

اثر زیبای ارد بزرگ OROD BOZORG

اثر زیبای ارد بزرگ OROD BOZORG 5

 

 

 


صدها هنرمند طنزآرا تربیت نموده ، تنها در یکی از نمایشگاهایش 250 تن از آنها آثارشان را در کنار گنجینه استاد خود به نمایش گذارده بودند  مسلما شما هیچ هنرمند طنزآرایی را به اندازه او دارای محبوبیت و جذابیت در بین شاگردان و عموم نمی بینید ارد بزرگ مجسمه تاریخ پر شکوه و هنر ماندگار ایران است .
امیدوارم مطالب اندک من باعث شده باشد گوشه ای از زوایای پنهان این شخصیت بزرگ ملی آشکار گردد در پایان مجموعه پندها و اندرزهای ارد بزرگ را از کتاب برآیند برداشت نموده و تقدیم شما عزیزان می کنم :


اُرد بزرگ : آن که به خرد توانا شد ، ترس برایش نامفهوم است .


اُرد بزرگ : آزادی بدون دانایی بدست نمی آید .


اُرد بزرگ : مرد دلیر بهنگام ستیز و نبرد ، همراهانش را نمی شمارد .


اُرد بزرگ : آن که دیگران را ابزار پرش خویش می سازد ، تنها خواهد ماند .


اُرد بزرگ : آن که نمی تواند از خواب خویش برای فراگیری دانش و آگاهی کم کند توانایی برتری و بزرگی ندارد .


اُرد بزرگ : آن که همزمان پرسشهای پراکنده در حوزه های گوناگون می پرسد ، تنها می خواهد زمان و نیروی شما را تباه سازد .


اُرد بزرگ : آن که پند پذیر نیست ، در حال افتادن در چاله سستی و زبونی است .


اُرد بزرگ : آن که به سرنوشت میهن و توده آدمیان سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد .


اُرد بزرگ : آن که برنامه ها را از پایان به آغاز  مورد ارزیابی ( نقد)  قرار می دهد ، در حال سرپوش گذاردن بر روی چیزی است .


اُرد بزرگ : آن که می دزدد ، جز حق خویش چیزی نمی ستاند . اما این ستاندن نفرین و خواری ابدی در پی دارد .


اُرد بزرگ : آن که کارش را دوست ندارد خیلی زود پیر می شود .


اُرد بزرگ : آن که راستی نپوید ، گرفتار آمیزش ، با اهریمن است ، فرزند این آمیزش ، آشوب است و شورش .


اُرد بزرگ : آن که زیبایی خرد را ندید ، گرفتار زیبایی آدمیان شد  ، و بدین گونه از هر چه داشت ،  تهی گشت .


اُرد بزرگ : آن که از آینده سخن می گوید و آن را می سازد بارها و بارها می زید و تا یاد و سخنش در میان ماست او زاده می شود و باز هم .


اُرد بزرگ : آن که درست سخن نمی گوید داناترین هم که باشد باز از دیدگاه همگان بی سواد است .


اُرد بزرگ : آن که در بیراهه قدم بر می دارد آرمان خویش را گم کرده است .


اُرد بزرگ : آنان که تیشه به ریشه بزرگان و ریش سفیدان می زنند خود و فرزندانشان را بی پناه خواهند ساخت .


اُرد بزرگ : آنان که از رسیدن به ریشه ها هراس دارند ، در روزمرگی دست و پا می زنند .


اُرد بزرگ : آنان که پژوهش کرده اند تنها به داشته های درونی خویش آشنا شده اند و این دستآویزی بر خوار شمردن دیگران نیست ، کسانی به این رازها می رسند بی کوچکترین پژوهشی ، آنها با کار و نگرش  در ژرفای آفریده های این جهانی  به بسیاری از ناگفته ها پی می برند .


اُرد بزرگ : آنانی که خویی جانور گونه دارند و تنها در پی زدودن گرفتاریهای خویشتن و یا گهگاه افزایش قلمروی زمینی خویش هستند بزهکاران روزگارند. نشانه آنها بر گیتی هم تراز ریگ کوچکی در کرانه دریای بشری نیز نخواهد بود .


اُرد بزرگ : آنانی که سامان و پویندگی در کیهان را دروغ می پندارند ، همواره در اندیشه کین خواهی و حمله به جهان پیرامون خویش هستند . زندگی خود و نزدیکانشان را تباه می سازند  و سرانجام در برآیندی بزرگتر از هستی ناپدید می شوند .


اُرد بزرگ : آدم پول دوست راه های احساسش ، کم رفت و آمد است


اُرد بزرگ : آدم بی مایه ، همه افراد را ابزار رسیدن به خواسته های خویش می سازد .


اُرد بزرگ : آدمی با گرفتن کینه دشمن ، زندگی را بر دوست نیز تنگ می کند .


اُرد بزرگ : آدم خود بین ، چاره ای جز فرود آمدن ، ندارد .


اُرد بزرگ : آدم خودباور ، هیچ گاه برای رسیدن به پول ، ارزشهای آدمی را زیر پا نمی گذارد .


اُرد بزرگ : آدمی می تواند بارها و بارها به شیوه های گوناگون قهرمان شود .


اُرد بزرگ : آدمیان امیدواراند ،  جاودانه باشند که این هم جز با نیکی و از خودگذشتگی برای دیگر آدمیان بدست نمی آید .


اُرد بزرگ : آدم های بزرگ به خوشی های کوتاه هنگام تن نمی دهند .


اُرد بزرگ : آدم های بزرگ و اندیشمند ، بسیار اشک می ریزند .


اُرد بزرگ : آدم های ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند .


اُرد بزرگ : آدم های پاک نهاد درهای وجودشان را پس از ناسپاسی می بندند نه پیش از آن .


اُرد بزرگ : آدم های آرمانگرا هنگامیکه به نادرست بودن آرزویی پی می برند بر ادامه آن پافشاری نمی کنند .


اُرد بزرگ : آدمیانی که با دیگران رو راست نیستند با خود نیز بدین گونه اند .


اُرد بزرگ : آب و هوا ، بر جهان بینی ، پبوندهای توده  و اندیشه ما تاثیرگذار است .


اُرد بزرگ : آرمان و خواسته خود را در گفتگوهای روزانه  بررسی کنید اگر در آن پیشرفتی نمی بینید نیازی بر انجام آن نیز نخواهد بود .


اُرد بزرگ : آرمان و انگیزه هویدا ، ویژگی آدم کارآمد است .


اُرد بزرگ : آن گاه که سنگ خویشتن را به سینه می زنیم نباید امید داشته باشیم همگان فرمانبردار ما باشند .


اُرد بزرگ : آن گاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند ابردریاها به پا می خیزند، آیا تو هم بر می خیزی ؟


اُرد بزرگ : آن گاه که نمی دانم چه می گویم ، جز راستی چیزی بر زبانم جاری نیست .


اُرد بزرگ : آینده جوانان را از روی خواسته ها ، و گفتار ساده اشان ، می توان پی برد ، تنها خواسته و آرزوی آنها گواه آینده است .


اُرد بزرگ : آیا از بخشندگی و مهربانی که نخستین منشهای خداوند است ، در ما نیز نشانی هست ؟


اُرد بزرگ : آه و بردباری ، ریشه هر دیوزاد ، و بد رایی را ، خواهد کَند


اُرد بزرگ : آزمودگی آدمیان ، از زر هم با ارزشتر است


اُرد بزرگ : آسودگی آدمی ، به گنج و دینار نیست که به خرد است و روشن بینی .


اُرد بزرگ : آسیب دیده همیشه درهای رویاهایش کوچک و کوچکتر می شود ، مگر با امید که شرایط ما را دگرگون می سازد .


اُرد بزرگ : اگر آغاز زندگی ات با سپیده دم و روز همزاد  گشت همواره در جست و جوی چراغ و پناهگاهی برای شبانگاهان باش ، و اگر درشب و سیاهی  آغاز شد از امید در خود چراغی بیافروز که پگاه خوشبختی نزدیک است.


اُرد بزرگ : اگر آماده نباشیم بهترین بخت ها را نیز از دست خواهیم داد ، و کسی که آماده نیست کمتر به  پیروزی خواهد رسید ، آمادگی یعنی بروز بودن داشته ها و دانش بیشتر در هر  پیشه و کاری .


اُرد بزرگ : اگر دربند اکنونتان باشید نمی توانید گامی بسوی پیروزی بردارد .


اُرد بزرگ : اگر از خودخواهی کسی به تنگ آمده ای او را خوار مساز ، بهترین راه آن است که چند روزی رهایش کنی .


اُرد بزرگ : اگر دیگران را با زیباترین منشها بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ایم  آنگونه باشد که ما می گویم .


اُرد بزرگ : اگر دشمنت با روی خوش نزدیکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهایش بگذار .


اُرد بزرگ : اگر دست سرنوشت را فراموش کنیم پس از پیشرفت نیز افسرده و رنجور خواهیم شد .


اُرد بزرگ : اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی .


اُرد بزرگ : اگر می خواهی دوستیت پا برجا بماند هیچ گاه با دوستت شریک مشو .


اُرد بزرگ : اگر می خواهی بزرگ شوی ، از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن .


اُرد بزرگ : اگر می خواهید در تنهایی با خودتان گفتگو کنید در آغاز پیرامون خود را سامان بخشید .


اُرد بزرگ : اگر می خواهی کسی را بزرگ کنی ، پیوسته از او به دشمنی یاد کن .


اُرد بزرگ : ریشه کارمند نابکار ، در نهاد سرپرست ناتوان است .


اُرد بزرگ : اگر به سخنتان پایبندید، نیازی نیست برای آن پوزش بخواهید .


اُرد بزرگ : اگر به یک خردسال ناروایی شدیتان ، بی پروا  از او  پوزش خواه.


اُرد بزرگ : اگر بستانکاری دیگران را در هنگام توانایی ندهی ، بویژه هنگامی که او درمانده باشد ، فر خود را باخته ای .


اُرد بزرگ : اگر بر اداره خود توانا نباشیم ، دیگران سرنوشتمان را خواهند ساخت .


اُرد بزرگ : اگر بپذیریم همه ما آنگونه که می بینیم و در می یابیم ، می گویم و روشنگری می کنیم باید بن زندگی را دایره ای بزرگ بدانیم که همه چیز را نیز  دایره ترسیم کرده است برسان : چرخش روزها ، شکل کلی و نوع حرکت اختران و سیارها ، چرخش آب بر روی زمین ، زایش و مرگ ، نیکی و بدی ، گردش خون در بدن ، جنبش اتم و  ...


اُرد بزرگ : اگر شیفته کارت نباشی ، روانت بیمار می شود و در نهایت پیکرت از پای در خواهد آمد .


اُرد بزرگ : اگر روانتان در گفتگویی مورد حمله قرار گرفت  شما با کلمات نمی توانید بیزاری از واژها بجویید ، تنها سکوت و ترک گفتگو ، نجات دهنده روان آسیب دیده شماست .


اُرد بزرگ : اگر خرد را پیش نگیریم از کردارمان همیشه آزارده خاطریم .


اُرد بزرگ : اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گردد کمتر دچار گسست می شوند .


اُرد بزرگ : اگر نتوانیم به خاندان خویش آرایشی سامان یافته دهیم همیشه در خانه ایی بی دیوار زندگی می کنیم.


اُرد بزرگ : استخوان بندی فریاد در هنگامه رستاخیز ، پاسخگویی به هزاران ستم بی صداست .


اُرد بزرگ : اسب رام شده ، نگران شلاق نیست ، دوری از سوار ، زین و یا حتی گاری برای او نگران کننده است .


اُرد بزرگ : اندیشه و سخن ریش سفید ، برآیند صبوری ، مردمداری و سرد وگرم چشیدگی روزگار است .


اُرد بزرگ : اندیشه برتر در روزهای توفانی و آشوب و در همان حال خموشی و آرامش ، توانایی برتر خویش را از دست نمی دهد.


اُرد بزرگ : اندرز جوان ، باید کوتاه ، تازه و داستان وار باشد .


اُرد بزرگ : ارزش پیمان شکن ، باندازه کفن هم نیست .


اُرد بزرگ : ارزش استاد را دانستن هنر نیست ، بلکه بایستگی است .


اُرد بزرگ : از سفر کرده ، ارزش سرزمین مادری را بپرس .


اُرد بزرگ : از آه و نفرین بزرگان و ریش سفیدان هر ایل و قومی باید ترسید .


اُرد بزرگ : الگوی انسانی شما هر چه بزرگتر باشد سرنوشت زیباتری در برابر شماست .


اُرد بزرگ : اهل فرهنگ و هنر ، سازندگان آینده اند .


اُرد بزرگ : امیدوار به دلگرمی دیگران حتی پس از بزرگترین کارهای زندگی تان نباشید ، تنها به بایستگیهای روزگار خویش بیاندیشید .


اُرد بزرگ : در پندار و گفتار مرد کهن ، تار و پود بنیاد زندگی هویداست .


اُرد بزرگ : اندرز پیران ، بیشتر زمان ها مملو از خون و درد است که بدبختانه جوان از درک آن ناتوان است .


اُرد بزرگ : این دیدگاه اشتباست که بپنداریم مرد توانا ، فرزندی همچون خود خواهد داشت .


ارد بزرگ : پذیرفتن این سخن برایم دشوار است که: پیکر بزرگترین زندان روان بشر است . باید گفت پیکر بهترین دوست و همدم زندگی این جهانی روان است و همیشه بدون کوچکترین ایستادگی بدنبال خواسته های روان می دود . این که انگاشته شود با رفتن روان از جسم ،  می توان زودتر به دیدار دلدار شتافت ، اشتباه است چون هم او چنین سرنوشتی را برای ما آفریده است کسی که دلدار می خواهد باید به خواست او تن دهد .


اُرد بزرگ : افزایش ناگهانی توده سبب کاهش ادب ، فرهنگ و فرهیختگی می گردد آنهم از آن رو که نسل و تبار پیش از آن نمی تواند بایستگی ها را همچون آموزگار بدرستی آموزش دهد .


اُرد بزرگ : بدان همواره آنکه برای رسیدن به تو از همه چیزش می گذرد روزی تنهایت خواهد گذاشت، این هنجار دردناک زندگی است .


اُرد بزرگ : بداندیش همیشه ، کارش گره می خورد و بدخو عمرش کم است .


اُرد بزرگ : بدبخت کسی است که نمی تواند ناراستی خویش را درست کند .


اُرد بزرگ : بیچاره  توده ای که ، فرمانروایانش ، رایزن ( مشاور)! ، و رایزنشان ، فرمانروا هستند .


اُرد بزرگ : بدخو ، زندگی اش کوتاه است .


اُرد بزرگ : بدکار ، در خنده اش تپیدن دل دردمند را زوزه می کشد .


اُرد بزرگ : بخش بزرگی از ادب آدمی برآیند ریشه نژادی و خانوادگی است .


اُرد بزرگ : بدگویی ، رسوایی در پی دارد .


اُرد بزرگ : بی گمان اولین باژ ، آخرین باژ نخواهد بود .


اُرد بزرگ : بی پایبندی به نظم در گیتی  ، ویژگی انسانهای گوشه گیر است که عشق و احساس را سپر دیدگاههای نادرست خود می کنند.


اُرد بزرگ : بخشیدن تخت و اورنگ به خویشاوندان ، از زبونی است .


اُرد بزرگ : بهترین آموزگار استاد ، شاگرد اوست .


اُرد بزرگ : به هنگام نکوهش هنگامه باران ، به نعمت اش نیز بیاندیش .


اُرد بزرگ : به کوهستان می نگرم ، درونم سرشار از نیرو می شود کوهها سر فرود می آورند ، و می گویند : باز ما را درخواهی نورد .


اُرد بزرگ : بی مایگی و بدکاری پاینده نخواهد بود ، گیتی رو به پویندگی و رشد است . با نگاهی به گذشته می آموزیم  آدمیان، نابخردیهایی همچون : برده داری ، همسر سوزی و زنده بگور کردن کودکان و ... را رها نموده اند
 .  خردورزی ! آدمی را پاک خواهد کرد .


اُرد بزرگ : بکار گیری آشنایان در یک گردونه کاری برآیندی جز سرنگونی زود هنگام سرپرست آن گردونه را به دنبال نخواهد داشت .


اُرد بزرگ : بخش درخوری از پیروزی های آدمهای بزرگ روزگار ، از روی رایزنی و گفتگو با خردمندان ، بوده است .


اُرد بزرگ : با خرد ، به سرچشمه پاکی بیاندیش . آدمی گاهی مبدا را اشتباه می گیرد ، برسان زمانی که رودها را سر چشمه  دریاها می نامد ، حال آنکه ابرها از دریاها برمی خیزند و  رودها و چشمه ها را لبریز می کنند .


اُرد بزرگ : با ولخرجی تنها مال نمی رود ، زمان ارزشش فرازتر و برتر است ، و آن هم نابود می شود .


اُرد بزرگ : با ، رفته گان به جهان دیگر، همراه نتوان شد ، که رنج همراهی ، زندگی  را  بباد می دهد .


اُرد بزرگ : با احساس می شود پند و اندرز داد اما اداره یک کشور نیاز به هنجار و چهارچوبی سامان یافته دارد .


اُرد بزرگ : با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید .


اُرد بزرگ : با ترشرویی به میان  توده رفتن ، تنها از بیماران ساخته است .


اُرد بزرگ : بازده خرد برای اهل اندیشه ، کلام سکرآور است
 

اُرد بزرگ : با بردباری همه چیز در چنگ توست .


اُرد بزرگ : بزرگواری ، بی مهرو دوستی بدست نمی آید .


اُرد بزرگ : بزرگترین کارخانه نابودی توانمندیها ، آیین آموزشی نادرست است.


اُرد بزرگ : بزرگترین نابکاری آن است که بپنداریم برای آنکه برترین باشیم باید دست به ویرانگری چهره دیگران بزنیم .


اُرد بزرگ : بسیاری از جنگها و آوردهای  توده آدمیان از روی نبود شناخت و آگاهی نسبت به یکدیگر بوده است .


اُرد بزرگ : بسیاری از چیزهای را که می خواهیم داشته باشیم می توانیم با نشان دادن توانمندی خویش به آسانی بدست آوریم .


اُرد بزرگ : بسیاری در پیچ وخم  یک راه مانده اند و همواره از خویشتن می پرسند : ما به چه گونه بدین منزل رسیدیم . بدانها باید گفت می دانی در کجا مانده ای؟ همانجای که خود را پرمایه دانسته ای.


اُرد بزرگ : بسیاری بخاطر برآیند هنجارهای درونی اشان بین نمای سپید  و پاکی در اشتباهند .


اُرد بزرگ : برای ربودن دلهای آدمیان باید بر هم پیشی بگیریم و این زیباترین آورد (مسابقه) زندگی است .


اُرد بزرگ : برای پرش های بلند ، گاهی نیاز است چند گامی پس رویم .


اُرد بزرگ : برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست از پشت درهای بسته برداشته می شود .


اُرد بزرگ : برای رسیدن به نیکنامی ، گواهی برتر از راستی نیست .


اُرد بزرگ : موشکافی در شکست ، پیشرفت  در پی خواهد داشت .


اُرد بزرگ : برای کامروایی ، هموار نگاهت به راستی باشد و درستی .


اُرد بزرگ : برای دلهره شبانگاهان ، نسیم گرما بخش خرد را همراه کن .


اُرد بزرگ : برای شناخت آدمیان ، بجای کنکاش در اندیشه آنها ، بدنبال شناخت پیشوای انگاره (فکر)آنها باشید .


اُرد بزرگ : برای بدست آوردن و گسترش خرد ، سختی را بر خود هموار کن .


اُرد بزرگ : برای بدست آوردن گنج خموشی ، بارگاه دانش ات را بزرگتر بساز .


اُرد بزرگ : برای پاکزاد (مقدس) شمردن ، بیداری و آگاهی باشد .


اُرد بزرگ : برای نزدیکی و همگرایی دودمان خویش ، کمک بهم و ستیز با نادانی و ناراستی را در پیش گیرید .


اُرد بزرگ : برای ماندگاری ، پنداری جز پاکی روان نداشته باش .


اُرد بزرگ : برای گردش دوروزه ، توشه ای سه روزه همراه ببر ، و اگر توان رسیدن به خواسته زندگی ات را  دو هزار گام می دانی خود را آماده پیمودن سه هزار گام بنما ، چرا که شتاب در هنگام رهسپاری نباید کم شود .


اُرد بزرگ : برای آنکه به پایین پرتاب نشویی ، دست گیر آدمیان شو .


اُرد بزرگ : برای آنکه پرواز کنی ، پیکر خویش را به حال خود رها مکن .


اُرد بزرگ : برای آنکه فربه شوی ، نخست با خود یکی شو .


اُرد بزرگ : پیش از آنکه با کسی پیمانی ببندید ، دمی درباره توانایی خود در اجرای آن بیندیشید و سپس پاسخ گویید .


اُرد بزرگ : پیش نیاز رسیدن به دلیری و بی باکی ، یافتن  آرمان و خواسته ای هویدا است .


اُرد بزرگ : پیش نیاز دلیر بودن بدنی ورزیده نیست ، گاهی آدمهای سبکبار، پشت تواناترین مردان را هم به لرزه افکنده اند .


اُرد بزرگ : پشتیبانی از داشته دیگران ، پشتیبانی از داشته خود ماست .


ارد بزرگ : پیران جهان دیده برای گفتگو  سدی برپا نمی کنند .


ارد بزرگ : پرسش روشن شاگرد از پاسخ استاد ارزشمندتر است .


اُرد بزرگ : فرومایگان ،  بزرگترین پیروزیهای پیشینه کهن خویش را به ریشخند گرفته اند .


اُرد بزرگ : پیران فریبکار، آتش زندگی جوانانند .


اُرد بزرگ : پیامد دانایی ، پذیرفتن بایسته هاست .


اُرد بزرگ : پرتگاه می تواند بر آورنده روان و یا کشنده تن باشد .


اُرد بزرگ : پر حرفی در هنگام اندرز ، از اثر آن می کاهد .


اُرد بزرگ : پشیمانی، اولین گام برای پوزش است.


اُرد بزرگ : پرنده کوچک دلت را برای من در بند مکن .


اُرد بزرگ : پیوند پاک ، پیوندی ابدی است .


اُرد بزرگ : تاراج و شورش هیج گاه بهانه تاراج  و شورش دیگر نیست .


اُرد بزرگ : تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجار همیشگی است .


اُرد بزرگ : تاریکی در زندگی ماندگار و ابدی نیست ، برسان روشنایی .


اُرد بزرگ : تبهکار همیشه نگران کیفر خویش است حتی اگر بر زر و زور لمیده باشد و این بسیار زجر آور است چرا که سایه کیفر همواره در برابر دیدگانش است .


اُرد بزرگ : تمنای واپسین آدمی ، شناور شدن در بسامدهای (امواج)  گیتی است.


اُرد بزرگ : تنها مادر و پدر خواست های فرزند را بی هیچ چشم داشتی بر آورده می سازند .


اُرد بزرگ : تنهایی برای جوان ارزشمند ، و برای پیر آزار دهنده است .


اُرد بزرگ : ترس از جدایی ، جدایی ببار می آورد .


اُرد بزرگ : تن پوشی زیباتر از خوی نیکو نمی شناسم .


اُرد بزرگ : توان آدمیان را، با آرزوهایشان می شود سنجید.


اُرد بزرگ : چهارچوب فرازمندی شهر در دو چیز است نخست  گرامی داشت آدمیان و دگر دیوار .


اُرد بزرگ : پیرامونیان ما چه بخواهیم و یا نخواهیم بر اندیشه های ما رخنه و اثر خواهند کرد .


اُرد بزرگ : دارایی با ارزشتر از تندرستی ، نمی شناسم .


اُرد بزرگ : ریگهای ساحل خرد ، نشیمنگاه پندارهای پاک و شبانه توست .


اُرد بزرگ : ریش سفید داراترین به اندیشه است نه به زر.


اُرد بزرگ : ریش سفیدان ، زنجیر ارتباط دودمان ها هستند . و خاندان بی ریش سفید ، گذشته ای کم رنگ دارد و  آیین های به جای مانده از نیاکان آنها، به هزار گونه برداشت می شود .


اُرد بزرگ : راهی جز نرمش و بازی با زندگی نیست .


اُرد بزرگ : رازهای بزرگ ، در ژرفای کمی نیست .


اُرد بزرگ : راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش .


اُرد بزرگ : رازها ، در هنگامه شادی و پایکوبی آدمی است ، اساس فراموش شده جهان فلسفه ، تعریف درست این چگونگی هاست .


اُرد بزرگ : ره آورد سفر در درون آدمی ،  به جز خرد و پیشرفت نیست .
 

اُرد بزرگ : رهایی و آزادی ، برآیند پرستش خرد است و دانایی .


اُرد بزرگ : رسیدن به بن و سرچشمه زندگی تنها با شستشوی اندیشه از نابخردی و پندار از ناپاکی است


اُرد بزرگ : روز بلند برای کژاندیش ، بسیار کوتاه خواهد بود ، و روز کیفر بسیار دراز .


اُرد بزرگ : رویش باغ خموشی ، در هنگامه هم همه ارزشش را نشان می دهد .


اُرد بزرگ : روان مردگان و زندگان در یک گردونه در حال چرخش اند .


اُرد بزرگ : روانی که درد روشنگری و گسترش خرد را  ندارد به سختی بیمار است


اُرد بزرگ : روشنایی روز  ، گواه نمی خواهد .


اُرد بزرگ : رَد راستی ، رَد خویشتن است .


اُرد بزرگ : مرد و یا زنی که همسر و کودک خویش را رها می کند ، در پی ننگ ابدیست .


اُرد بزرگ : زیباترین خوی زن ، پاکدامنی اوست


اُرد بزرگ : زیبارویی که می داند ، زیبای ماندنی نیست ، پرستیدنی است .


اُرد بزرگ : دشمنی و پادورزی ، به مرد کهن انگیزه زندگی می بخشد .


اُرد بزرگ : دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست ، بلکه نشان نابودی زمان ، به گونه ای گسترده است.


اُرد بزرگ : دشمن ابزار نابود ساختن آدمی را ، در  درون سرای او جست و جو می کند .


اُرد بزرگ : دل به همدلی خوش است نه به شکستن  .


اُرد بزرگ : دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی فراتر از خشکی دارند اما هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند .


اُرد بزرگ : در درازهنگام هیچ نیرویی نمی تواند در برابر فرهنگ و هنر ایستادگی کند .


اُرد بزرگ : در دوی زندگی ، هماورد را کنارت بپندار و همیشه با خود بگو تنها یک گام پیشترم ، تنها یک گام .


اُرد بزرگ : در خواب می توانی نیروی روان خویش را بنگری .


اُرد بزرگ : درون ما از نگاه تیزبین خردمندان ، پنهان نیست .


اُرد بزرگ : در هر سرنوشتی  راز و اندیشه ای نهفته است .


اُرد بزرگ : دیدگاه  توده آدمیان بهترین پشتیبان برگزیدگان است .


اُرد بزرگ : در کنارمان دلروبایمان هست و اگر نیست ، رهسپار رسیدن به اویم ، پس تنهای وجود ندارد .


اُرد بزرگ : دستمزد زیردست ، ترفندی برای بهره کشی بیشتر از او نیست .


اُرد بزرگ : در پشت هیچ در بسته ای ننشینید  تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید  و اگر نیافتید همان در را بشکنید .


اُرد بزرگ : دوستی که نومیدنامه می خواند ، همیشه سوار تو  و پیشدار دورخیزهای بلندت خواهد شد .


اُرد بزرگ : دست استاد خویش را ببوس ، چون او هم پدر است هم پرورنده خرد و راهنمای زندگی .


اُرد بزرگ : دل کیهان را که بگشاییم این سخن را خواهیم شنید " هر کنشی واکنشی را در پی دارد " پس بر این باور باشید ! همه کردار ما چه خوب و چه زشت ، بی بازگشت نخواهد بود .


اُرد بزرگ : در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟ بسیاری با نمایی سپید ، در ژرف خود نیستی پرورش داده اند .


اُرد بزرگ : انگاره ای (ذهنی) که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است .


اُرد بزرگ :  خموشی در برابر بدگویی از دوستان ، گونه ای دشمنی است .


اُرد بزرگ : خویشتن و آدمیان را هنگامی می شناسی ، که تنها شوی .


اُرد بزرگ : خواهش مراد از مرید خاموشی و ژرف نگریست ، و خواهش مرید از مراد ، نشان دادن مسیر پیشرفت .


اُرد بزرگ : خودت را بشناس اما به آن مبال  .


اُرد بزرگ : خار ،  زخم به جان نمی زند ، بلکه با او می آمیزد برای روزهای سختر .


اُرد بزرگ : خرد ابتدا به اندیشه پناه می برد .


اُرد بزرگ : خودخواهی ، کاشی سادگی  روانت را ، خواهد شکست .


اُرد بزرگ : خموشی ، دری به سوی نگاه ژرف تر است .


اُرد بزرگ : خود را برای پیشرفت آدمیان ارزانی دار تا توده پشتیبان تو باشند .


اُرد بزرگ : آن که پیاپی  سخنتان را می برد ، دلخوش به شنیدن سخن شما نیست .


اُرد بزرگ : خوش نامی بزرگترین فر و افتخار هر آدمی است .


اُرد بزرگ : خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید .


اُرد بزرگ : خنده فراوان ، بلند و پیگیر ، نفیر فرا رسیدن هنگامه رنج و سختی است.


اُرد بزرگ : خودرای ، تجربه مرگبار تنهایی را ، پیش رو دارد .


اُرد بزرگ : خاموشی بیشه نبرد ، فریادها در سینه دارد .


اُرد بزرگ : خرد ، باید نخستین خواست آدمیان باشد . چرا که بی خرد ، چیزی برای خود ندارد .


اُرد بزرگ : خودآختگی شایستگی است که بسیاری ندارند .


اُرد بزرگ : اگر برای رسیدن به خواهشها و آرزوهای خویش زور گویی پیشه کنیم ، پس از چندی کسانی را در برابرمان خواهیم دید که دیگر زورمان بدانها نمی رسد .


اُرد بزرگ : خودبینی ، چنبره و محیط گیراییش درون است و افتادگی ،  پیرامون  و بیرون ماست و این می تواند همگان را به سوی ما بکشاند .


اُرد بزرگ : چه بسیار گردن کشانی که به آنی دچار خواری شدند .


اُرد بزرگ : چو گرمای تن مردان کهن به آسمان پر کشید به گرمای خود ، تن هواخواهان اندیشه خویش را گرما دهند .


اُرد بزرگ : چه دودمانی از بد اندیشان برجاست ؟ هیچ .


اُرد بزرگ : چهار چوب نگاه ما زمینی است ، اما برآیند اندیشه ما می تواند آسمانی باشد .


اُرد بزرگ : کارمندان نابکار ، از دزدان و آشوبگران بیشتر به کشور آسیب می رسانند.


اُرد بزرگ : کاهلی خشم بدن را در پی دارد و چه زود بدن لرزش و جنبش آن را بروز می دهد .


اُرد بزرگ : کردار ناپسند خویش را با  زر هم نمی توانی پنهان سازی .


اُرد بزرگ :  کژی و ناراستی ، شکافنده و رخنه گاه اندیشه اهریمن خواهد شد . 


اُرد بزرگ : کسی که می ماند و نمی پرد به یک راز بزرگ آگاه گشته و آن فلسفه پرواز است.


اُرد بزرگ : کسی که کردار شایسته را زیر پا می گذارد توانایی نمی یابد تا  پا بر نخستین پله پیروزی بگذارد  .


اُرد بزرگ : کین خواهی از خاندان یک بدکار ، تنها نشان ترس است ، نه توانایی انسانهای  فرهمند .


اُرد بزرگ : کوششهای سیاسی برای جوانان ، مردابی مرگبار است .


اُرد بزرگ : کار ، بهترین آرام کننده ، اندیشه پریشان ، و اندوه است .


اُرد بزرگ : کسی که چند آرزوی درهم ورهم دارد به هیچ یک از آنها نمی رسد مگر آنکه  با ارزشترین را برگزیند و پیگیرش شود .


اُرد بزرگ : کودکی که ، بدون پرسش ما ،  گناه خویش را باز گوید ، در حال گذراندن نخستین گامهای  قهرمانی است  .


اُرد بزرگ : کیهان دارای اساسی آرامانی است . آرمان به آن پویایی بخشیده ، و برآیندی شگرف در درون و پیرامون آدمیان بر جای گذاشته است .


اُرد بزرگ : گاهی برای رسیدن به پیشرفت می بایست راه کوهستان را برگزینیم  .


اُرد بزرگ : گاهی تنها درمان روانهای پریشان ، فراموشی است.


اُرد بزرگ : گربه را آزار مده او نمی تواند به تو وفادار بماند ، این هنجار درونی اوست .


اُرد بزرگ : گِره های که هزار هنجار دادگستری در باز کردن آنها ناتوان است ، به نگاه و سخن پیر و ریش سفیدی گشاده می شود .


اُرد بزرگ : گفتگو با خردمندان و دانشوران ، یک گوهر و پاداش کمیاب است .


اُرد بزرگ : گفتگو با آدمیان ترسو ، خواری بدنبال دارد.


اُرد بزرگ : گیتی ، برای آدم ، آن اندازه کوچک است ، که دمی برای کژی و ناراستی برجای نمی گذارد .


اُرد بزرگ : گیتی همواره در حال زایش است و پویشی آرام در همه گونه های آن در حال پیدایش است .


اُرد بزرگ : گیتی در جنگ و آوردی بزرگ شناور است . اندیشه و تلاش خردمندان از سویی  و پوزخند اهرمن و دیوپیشگان از سوی دیگر ، معرکه این جهان گذارا  است .


اُرد بزرگ : سازگاری با زیستگاه و تلاش برای بهتر شدن جایگاه کنونی ویژگی ناب آدمهای پاک است .


اُرد بزرگ : سربازی که می ترسد جان و روان خود و دیگر سربازان را به سرازیری می افکند .


اُرد بزرگ : سامانه همه گیر هستی با آنکه یکنواخت پنداشته می شود ولی رو به پویش و پیشرفت است . گردش سامانمند هستی نباید ما را فریب دهد ، ما بخشی از یک برنامه بزرگ و پیش خواسته در کیهان هستیم  که پیشرفت را در نهاد خود دارد .


اُرد بزرگ : سرپرستانی که از ارزش سربازی می کاهند ، و پدرومادرانی که ، پیشدار میهنداری فرزندان خویش می شوند ، به کشورشان پشت می کنند  .


اُرد بزرگ : ساده باش ، آهوی دشت زندگی ، خیلی زود با نیرنگ می میرد .


اُرد بزرگ : سرآمد دشواری و سختی دانایست ، و دانا چشم خویش را بر بسیاری از زیبایی های زود گذر گیتی خواهد بست .


اُرد بزرگ : سخن بدون پشتوانه ، یعنی گزاف گویی .


اُرد بزرگ : ستایش ! هنگام نو رُستن را .


اُرد بزرگ : سرایش یک بیت درست از زندگی ، احتیاج به سفری ، هفتاد ساله دارد .


اُرد بزرگ : سخنهای پست آدمهای کوچک را همراه ، و خردمندان را فراری می دهد .


اُرد بزرگ : ستایشگر همیشه بر ستایش شونده در حال پیشی گرفتن است . او یاد می کند و دلدار برآورده می سازد .


اُرد بزرگ : سرانجام یک گره در زندگی نادان ، دهها گره باز نشدنی است  .
 

اُرد بزرگ : رهسپردن (سفر) ، نای روان است برای اندیشه و آرمان بزرگ فردا .


اُرد بزرگ : سرود زندگی تپش هایی پیگیر و کشیده دارد .


اُرد بزرگ : سختی های بزرگ به آدمی نیرویی دو چندان می بخشد .


اُرد بزرگ : سربازان در دوسوی میدان آورد و ستیز ، بر سر هنگام  و دم مرگ در حال بازی اند .


اُرد بزرگ : بی باکی  گله ،  از برای چوپانی بیدار است .


اُرد بزرگ : شورشهای آدمیان ، با بسامدهای (امواج) پر نیروی کیهان خیلی زود به سامانه درست خویش باز می گردد .


اُرد بزرگ : شکست های زندگی ، درهای پیروزی را می گشاید و خودپسندی درهای پیروزی را یکی پس از دیگری می بندد .


اُرد بزرگ : شناور بودن خرد، در جهان احساس ، به او میدان بروز و نمو به روش های گوناگون  بخشیده است .


اُرد بزرگ : شروع هر روز، نو شدنی دوباره است ، و  دمی برای پویایی بیشتر .


اُرد بزرگ : شب زندگی برای مرد کهن ، همچون روز روشن است .
 

اُرد بزرگ : شکایتی برگ زرد از درخت ندارد ، چون می داند راه  دیگری جز جدایی نیست ،  راهی  که هر آدمی نیز روزی به آن خواهد رسید .


اُرد بزرگ : شباهنگام برای خانواده و نزدیکانت نامه بنویس و در روز برای اربابان و سرپرستان  .


اُرد بزرگ : اساس گسترش هر کشور ، فرهنگ است .


اُرد بزرگ : فرودستی (عوام زدگی)  به بهانه ، هم رنگ دیگران شدن ، باور هیچ  بزرگی نبوده است .


اُرد بزرگ :  شگفتا ، می بینم ماتم سرا ، بزمگاهیست و بزمگاه ، ماتم سرای دیگر .


اُرد بزرگ : نوا زنده است یا مرده؟ رنگ ها بخشی از پیکره زنده اند یا مرده ؟ ! آذین بند ، پرده و پیرهن... آنها چگونه؟ !!!
اگر کسی در این پرسش ها بنگرد خواهد دید همه آنها دارای روان و نیرو هستند . یک نوای زیبا می تواند شما را از خود بی خود کند ، رنگی ویژه می تواند شما را آرامش و یا  به خشم آورد و  پدیده های  بی جانی ، همچون نامه ، پرده و پیرهن  ...  به هزار زبان با شما گفتگو می کنند ، همه آنها در حال ستایش دمادم زندگی اند ...


اُرد بزرگ : بدترین گونه اندرز ، همان رو راست پند دادن است .


اُرد بزرگ : قهرمان های آدمهای کوچک ، برسان آنها زود گذرند .


اُرد بزرگ : حرکت جانوران ریز هم بی چهار چوب نیست .


اُرد بزرگ : جدایی دو همسر می تواند بافت یک دودمان بزرگ را از هم بپاشد .


اُرد بزرگ : فرو رفتن خورشید جان آدمی ، سپیده دمی به جهان دیگر است .


اُرد بزرگ :  دودمانی که مرد کهن خویش را خوار می کند ، به تن بی جان آدمی ماند که در پایان خوراک جانوران پلید خواهد شد .


اُرد بزرگ : دودمان بی نیا و مرد کهن ، به هزار آیین اهریمنی اداره می شود .


اُرد بزرگ : دودمان بی ریش سفید ، همچون خانه بی پوشش و بام است .


اُرد بزرگ : فرزند نانجیب ، آتش زندگی پدر است .


اُرد بزرگ : فرمانروا ،  به یک دست شمشیر کیفر بدکاران و بدست دیگر ،  پاداش و بخشش نیکوکرداران را دارد .


اُرد بزرگ : فرودستان ، در بهترین هنگامه هم ، بهانه های فراوان ، برای انجام ندادن بایسته های خویش دارند .


اُرد بزرگ : فرهنگ های همریشه ، انگیزه و موجب همبستگی کشورها در آینده است .


اُرد بزرگ : فزون خواهی برای داشته های ما زیانبار است .


اُرد بزرگ : فرمانروا با اندیشه وزیران توانمند خویش فرمانروایی می کند .


اُرد بزرگ : فرمانروایان توانا ، رایزنان ( مشاورینی) باهوش در کنار خود دارند .


اُرد بزرگ : کسی که یک شبه فرمانروا شود ،  با تلنگری فرو می ریزند .


اُرد بزرگ : مردان کهن پس از پیروزی ، دشمن را به ریشخند نمی گیرند .


اُرد بزرگ : فر دانش امروز  بسیار خوشبختی در پی داشته ، اما  توان آفریدن آرامش برای روان ما را ندارد . امنیت را مرد کهن به ما می بخشند .


اُرد بزرگ : جفتت اگر پرید ، برای پریدن ، شتاب مکن .


اُرد بزرگ : جام زندگی را تنها با می دلدادگی به خرد و دانش پر کن .


اُرد بزرگ : جز نامیدی و افسردگی هیچ بن بستی در زندگی آدمی نیست .


اُرد بزرگ : جایی که شمشیر است آرامش نیست .


اُرد بزرگ : جایگاه ارزیابی ( نقد) شما بر کارکرد دیگران می تواند سرچشمه آغازتان برای سازندگی  باشد .


اُرد بزرگ : جشن های بزرگ ، انگیزه ایست برای افزایش باروری و پویایی ما  .


اُرد بزرگ : لب ها به هنگام برون دهی بانگ و آواز ، بخش های مختلف بینش ما را  به نمایش می گذارند .


اُرد بزرگ : لاله های آزاد دشت ، زندگی کوتاه  و نقشی ماندگار در پهنه اندیشه ما دارند .


اُرد بزرگ : میان اشک مرد و زن  بازه (فاصله)  از آسمان است تا زمین .


اُرد بزرگ : آهنگ دلپذیر ، ریتم و آوای زندگی است.


اُرد بزرگ : آدمهای توانمند  در خواب نیز ، رهسپار  پیشرفتند .


اُرد بزرگ : مردانی که بیشتر از هنجار و داشته های (حقوق ) زنان پشتیبانی می کنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن می تازند .


اُرد بزرگ : میهمانی های فراوان از ارزش آدمی می کاهد ، مگر دیدار پدر و مادر .


اُرد بزرگ : میان گام نخست و آرمان بازه ای ( فاصله ای ) نیست ، آنچه داریم  اندازه نبروی کنونی ماست .


اُرد بزرگ : آدمیان خردمند در میان بزم ها نیستند . آنها هر دم به آرمانی بزرگتر می اندیشند  و برای رسیدن به آن  در حال پیکارند .


اُرد بزرگ : مادر و پدر ، زندگیشان را با فروتنی به فرزند می بخشند .


اُرد بزرگ : رایزنی ( مشاوری) که کار ، اجرایی می کند ، قابل اعتماد نیست .


اُرد بزرگ : مردی که همسرش را به درشتی بیرون می کند ،  به اشک به دنبالش خواهد دوید .


اُرد بزرگ : میوه کشتن ، کشته شدن است .


اُرد بزرگ :  زندگی آدم برسان گردش فصل هاست هر بخش زیبایی های خود را دارد .


اُرد بزرگ : مستمند کسی است ، که دشواری و سختی ندیده باشد .


اُرد بزرگ : ارزش نگاه دوست را وقتی درک می کنی که در دل دیوارهای دشمن باشی .


اُرد بزرگ : میندیش که دیگران ، تو را به آرمانت خواهند رساند .


اُرد بزرگ : میرآب ، به اندازه دهد ، همه دشت سبز باقی خواهد ماند .


اُرد بزرگ : نگاه آدمهای کوچک ، چه زود پر می شود و لبریز .


اُرد بزرگ : نادانی و پستی یک نفر در گذشته ، نمی تواند میدان خون خواهی  از تبار او نیز باشد .


اُرد بزرگ : ناتوان ترین آدمیان، آنانی هستند که نیروی بدنی خویش را به رخ دیگران می کشند .


اُرد بزرگ : نگارنده و سخنگویی که دیگران را کوچک و خوار می نامد ، خود چیزی برای نمایش و بروز ندارد .


اُرد بزرگ : فرآیند اداره آدمیان همواره رو به فربه شدن است ایدر داشتن هنجار اساسی (قانون اساسی) که بروز نشود خود دریایی از خواسته های گوناگون پدید می آورد که در واپسین روز نابودی و ویرانگری بهمراه دارد .


اُرد بزرگ : نادان همیشه در بند آز و فزون خواهی خویش است .


اُرد بزرگ : نخستین گام بهره کشان کشورها ، ابتدا نابودی بزرگان و ریش سفیدان است و سپس تاراج دارایی آنها .


اُرد بزرگ : نتیجه گیری زود پس از رخدادهای مهم زندگی از بی خردی است .


اُرد بزرگ : نادانی ، خودخواهی به بار می آورد .


اُرد بزرگ : نیکی برآیند خرد است ، در دل و روان آدمی .


اُرد بزرگ : ارزیابی ( نقد) بی کینه ، پاداشی است که ارزش آن را باید دانست .


اُرد بزرگ : نرمدلی و نرم خویی  از آدمیست ، و مطلق بودن و سختسری منش اهرمن.


اُرد بزرگ : ناموری بی نیک نامی ، به پشیزی نمی ارزد .


اُرد بزرگ : نیرنگ پیران بدنهاد ، تنها با مرگ به پایان می رسد .


اُرد بزرگ : نمی توان امید داشت ، که آدم های کوچک رازهای بزرگ را نگاه دارند.
 

اُرد بزرگ : نگاه زمینیان ،  تهی است از روشنای آسمانیان .


اساس فراموش شده هوش ، باریک بینی بیشتر بر ریشه های زیبایی و مهر است .

اُرد بزرگ : نکات سخت هم اساسی ساده دارند .


اُرد بزرگ : نماز آسمانی عشق ، ترتیبی ندارد چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستنی بدنبال نیست .


اُرد بزرگ : وزن یک تهمت ، سنگین تر از هزار هزار دشنام است .


اُرد بزرگ : هیچ ستاره کوچکی از بدکاران و بدگوهران ، در پیشینه کهن باقی نیست .


اُرد بزرگ : هیچ گاه از داشتن دشمن نترس ، از انجام ندادن درست بایسته های (وظایف) خویش بترس .


اُرد بزرگ : هر آنکه خردمندتر است  اهریمن بیشتر با او نبرد می کند . در میدان جنگ  او ، هزاران فتنه و افسون کشته شده خواهی دید .


اُرد بزرگ : هیچ گاه دشمن خویش را کوچک مپندار چون او بهترین دوستت نیز هست ، او انگیزه پیشرفت و پویش بیشتر به تو خواهد داد .


اُرد بزرگ : هیچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنید .


اُرد بزرگ : هنگامی که می خواهی کار و بایسته خویش را انجام دهی از کسی فرمان مگیر .


اُرد بزرگ : هنرمند و نویسنده  مزدور ، از هر کُشنده ای زیانبارتر است .


اُرد بزرگ : هنر خوراک روان و هنرمند آفریننده آن است . بارگاه هنرمند با هیچ جایگاهی درخور ارزیابی نیست .


اُرد بزرگ : همواره آدمیان پهنه  و چنبره بدی و پلیدی را با دانش و اندیشه برتر خویش بسته و بسته تر می سازند .


اُرد بزرگ : هیچ دوستی بهتر از تنهایی ، برای اهل اندیشه نیست .


اُرد بزرگ : همای بخت بر شانه ات نخواهد نشست مگر آنکه شانه ای به گستره و پهنای کوهستان داشته باشی .


اُرد بزرگ : هیچ گاه عشق به آدمیان را همیشگی مپندار ، از روزی که دل می بندی این نیرو را نیز در خویش بیافرین که اگر تنهایت گذاشت نشکنی ... و اگر خُرد شدی باز هم نامید مشو چون آرام جان دیگری در راه است .


اُرد بزرگ : همواره بین خود و همسرت بازه ای (فاصله ای)